و زین پس می نوازم بی تو

 

 

با من صنما دل یک دله کن

……….

و یکسال گذشت ، بی من و بی تو ، یا بهتر بگم بی ما ، بی هم

۲۶ بهمن ۱۳۸۴ تو یه فضای مجازی با همدیگه بار اول آشنا شدیم و اومد

۲۶ بهمن ۱۳۸۵ خواستمش که بمونه واسه همیشه و گفت میمونه

۲۶ بهمن ۱۳۸۶ گفت دوست داره با کسه دیگه باشه و رفت

۲۶ بهمن۱۳۸۷ خواستم برم تا یه دل بشه و رفتم

۲۶ بهمن ۱۳۸۸ من واسه همیشه دارم میرم

و زین پس می نوازم بی تو

ای متروکه ابدی من

بدرود بازنده

بدرود

 

 

 

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

سجل احوال تصویری

 

 

دوستان سوالات شخصی پرسیده بودند

منم سجل احوال کاملتری نوشتم

سجل احوال من رو از اینجا بخونید

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

ای بودنت چون هُبل….

 

بس غرور با ستیز

همسفر زارگونه و شاد قالب

اوستادی نا تمیز

تا بودنت در بی کسی بر تو غالب

 

بس دور تر از زحل

و نادان تر از روزگارِ پریشانِ هم

ای بودنت چون هُبل

سقوطت طرارِ عیشِ دلانِ بی غم

 

فرشِ سرخ گونِ سقوط گسترده

چراغِ زمان سوسو میزند

ای دیر بدست آمدۀ مست کرده

بگشای ، افسوس در میزند

 

خود کرده را تدبیر نیست

…………………………..

 

 ۱۳۸۸/۱۰/۱۲

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

غروری بیکران تر از عشق

 

غروری بیکران تر از عشق

کودک احساسش را به سخره گرفت

ومن در پی کشف مسئله سنگم و پای لنگ

 

کثیف تر از آنم اگر گویشی قبل از تو یاد کنم

تا به کی شیون کنان در پی مرگی دور دست ؟

تا به کی ضجه زنان در پی عشقی بی رنگ ؟

 

آهنگ نو ساز کنم گر

سکوت تو در امتداد بودن من همراه شود

و بنوازم بی تو ….

 

در غرورت بیش از این ذوب مشو

وبدان سکوت تو بهانه مغرورانه ای است

 آگاه باش

و هوشیار

و بدان باز

 بهشت ارزانی بها داران است و نی بهانه داران

 

بنای خشتی فرسوده غرورت را فرو ریز

تا عمارت خوش احساس تو را جاودانه سازد

 

احساس را بر زبان بران

لب بگشا و متروکه مباش

وبگو

که آنچه مرا می بازد

جهل من و تو نیست

 

لب بگشا و متروکه مباش

 بیش از آنکه بنوازم بی تو…..

 

۱۳۸۸/۰۸/۱۲

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

از آلودگی تکرار تو می ترسم

 

خسته ، بسته ، شکسته

از آلودگی تکرار تو می ترسم

تن خسته ، لب بسته ، دل شکسته

از آلودگی تکرار عشق تو ، من می ترسم

 

مال ، فال ، حال

از آبستن شدن ذلت دورم کن

بی مال و بی فال و بی حال

از آبستن شدن ذلت عشق تو ، من می ترسم

 

اصل ، نسل ، وصل

از بیضه نشینی خاطره ها دلتنگم

در اصل از نسل بی وصل

از بیضه نشینی خاطره عشق تو ، من می ترسم

 

اول ، اوسط ، آخر

از بودن تو بیزارم

در اول و در اوسط و در آخر

از بودن عشق تو ، من می ترسم

۱۳۸۸/۰۸/۰۱

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

لب بگشا و متروکه نباش

 

 

تو دیگر گونه شده ای  آیا

یا خواستگار دیگر گونه ای شده ام ؟

بگو

لب بگشا و متروکه نباش

 

قلیان چیزی که نمی دانم

عذاب می دهد

واسطه تقلیل تویی

لب بگشا و متروکه نباش

 

 

ایکاش دیگر گونه ای بودی

و  کفگیر زمان باز هم بی صدا

لب بگشا و متروکه نباش

 

 

خواستم که باشم نه چنان که رودی

 یا وزش باردار جریانی ، پس

لب بگشا و متروکه نباش

 

سهم هم آغوشی - این بار- از آن گویش توست

لب بگشا و متروکه نباش

شاید بگویم دیگر گونه سخنی با تو اما

لب بگشا و متروکه نباش

 

دیگر گونه بودن تو سرنوشت شوم نیست

عشرت آباد امکان ، محفل خلایق گونه ای ست

لب بگشا و متروکه نباش

۱۳۸۸/۶/۲۳

محراب

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

هم‌شاگردی سلام………

 

آقا حاظرم …… نمی دونم حاظرم چیکار کنم ولی دوست دارم یه کاری بکنم که یه بار دیگه اول مهر که میشه برم پشت میز مدرسه با دوستام بشینم و …………………… ای داد و ای بیداد

یاد اون روزها متن  دو تا از ترانه هایی که اول مهر از رادیو و تلویزیون پخش میشد روگذاشتم تا هرکی هوایی اون روز ها میشه با هاش حال کنه

 

آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید

شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما

روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در زندگی تویی، حلال مشکلم

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

ای عاشق بهار، ای با سپیده یار
بذر عمل بکار، وابستگی سر آر

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

 

این ترانه رو هم خیلی دوست داشتم

 

صبح هست اول مهر، دل می‌تپد ز شادی
از شوق کودکانه، شهر است پرهیاهو

چون بوته‌های خندان، در راه هر دبستان
مثل صف بنفشه، روییده بر لب جووووووو

هر یک به شوق و شادی، فردای بهتری را
بر ما دهند مژده، چون خوش‌خبر پرستو

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

زبان آتش و آهن

 

بدنبال خبری که از یکی از شاگردان استاد محمد رضا شجریان بدست آمده است ، استاد آواز ایران به تازگی اثری تحت عنوان زبان آتش و آهن با شعری از زنده یاد فریدون مشیری در دستگاه شور ضبط نموده اند .این اثر با آهنگسازی استاد شجریان و تنظیم مجید درخشانی با همکاری ارکستر سمفونیک و در دستگاه شور اجرا شده است . در ابتدا قرار بر این بود که این اثر در دستگاه ماهور اجرا شود ولی بدنبال وقایع رخ داده در کشورمان دستگاه اجرایی این اثر طبق تشخیص استاد از دستگاه ماهور به شور تغییر داده شد .

این تصنیف  بدنبال حوادث اخیر و تکرار تهمت های بی اساس به خسرو آواز ایران ؛این استاد گرانقدر تهیه شده است .

لینک دانلود زبان آتش و آهن

 

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار

تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو ،

تو ای با دوستی دشمن !

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

 

بیا ، بنشین ، بگو ،بشنو سخن ـ شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر گر که می خوانی مرا ، بنشین برادروار

تفنگت را زمین بگذار،

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو

این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی ؟

اگر جان را  خدا داده ست

چرا باید تو بستانی ؟

چرا باید که با یک لحظه ، غفلت ، این برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست ،

ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار

نباید جست !

اگر این بار شد  وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار . . . !!

 

زنده یاد فریدون مشیری

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

دمش گرم نبود..

 

 

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود

بنویسید صدا بود ولی نرم نبود

خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود

بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود

بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید

از لب زاغچه ها بوسه ی باور می چید

بنویسید که با چلچله ها الفت داشت

اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت

دلش از زمزمهء نور عطش می بارید

ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید

بنویسید زبان داشت ولی لال نشد

بنویسید که پوسید ولی کال نشد

پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت

بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت

پنجه بر پنجره ی روشن فردا می زد

وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد

بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد

و کسی کودک احساسش را تاب نداد

سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود

کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود

تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت

گاه با فلسفه ی عشق کمی مسئله داشت

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

افلاک که جز غم نفزایند دگر

 

روسری رقصنده با باد می روی در یاد بر بند رخت…

مائیم که می دویم از پی باد…

یا نمی دویم از پی باد

یا می رویم از یاد…

 دیگر پیرهن گلی ات را درار …

به مرو به میو  اینقدر دیگر

افلاک که جز غم نفزایند دگر

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

پلاک ۳۸ تعطیل شد

 

پلاک ۳۸

کوچه شهید رحمت ا… مومنی

گستره برگهای مو

فرش قرمز برای تمام فصول

شیشه های رنگی اتاقها

راهرو یی تنگ تر از آسمان

و زیرزمینی پر از خاطرات کودکی

برای من

برای تو

برای ما که کاشف بودنش هستیم

عیدانه من زین پس ، چشمهایم را به لرزش دستانش تشنه خواهد کرد

 سکوت ، سکوت ، سکوت

 

تختی تر از تختی رفت

مادر تر از حوا

و من نمی دانم چرا محله ای یتیم شد

آری

مادر بزرگ مرد

از بس که جان ندارد

نبود قرارکه بیقرارت باشیم

کلبه نو مبارک 

 

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

من حسینم…..پنا هی ام

 

یاد بود هفدهم مرداد ماه پرواز روح ساده و پاک حسین پناهی

 

و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم

و کبوترانم را از یاد بردم

و می رفتم …. می رفتم …. می رفتم……

تا بدانم و بدانم و بدانم

از صفحه ای به صفحه ای

از چهره ای به چهره ای

از روزی به روزی

از شهری به شهری

زیر آسمان وطنی که در آن

 فقط مرگ را به مساوات تقسیم می کردند

حسین پناهی

 

 

من حسینم

پناهی ام

من حسینم , پناهی ام

خودمو می بینم

خودمو می شنفم

تا هستم جهان ارثیه بابامه.

سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش

وقتی هم نبودم مال شما.

اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم

با من بگو یا بذار باهات بگم

سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو

ها؟!

 

 

حراج کردم همه رازهایم را یک جا

دلقک شدم با دماغ پینوکیو

و بوتهّ گونی به جای موهایم

آری گلم

دلم

حرمت نگه دار

که این اشکها خون بهای عمر رفته من است

سرگذشت کسی که هیچ کس نبود

و همیشه گریه می کرد

بی مجال اندیشه به بغض های خود

تا کی مرا گریه کند؟ و تا کی ؟!

و به کدام مرام بمیرد

آری گلم

دلم

ورق بزن مرا

و به آفتاب فردا بیندیش که برای تو طلوع میکند

با سلام

و عطر آویشن..

 

 

 

بی تو نه  بوی خاک نجاتم داد

نه شمارش ستاره ها تسکینم

چرا صدایم کردی ؟

چرا ؟؟؟؟؟

پشت این  پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست

سیاه سیاهم

با زرد هماهنگم کن استاد!

گاه حجم یک کلاغ

کنتراست یک تابلو را حفظ میکند

 

دم به کله می کوبد و شقیقه اش دو شقه می شود

بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است

عقرب عاشق

 سادگی نگاهش و صدای گیراش هیچ وقت از ذهن من پاک نمیشه .

شعر ها ش آنقدر بی شیله و پیله هست که آدم یادش میره تو این دنیا سیاست و دوز و دغل وجود داره .

حسین پناهی روز ۶ شهریور ماه سال ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع استان کهکیلویه و بویر احمد متولد شد . (گرچه در کالبد شناسی بعد از مرگ و بر اساس آزمایش دی-ان-ای زمان تولدش ۶ شهریور ۱۳۳۹تشخیص داده شد ) .  پدرش “علی پناه” و مادرش “ماه کنیز” نام داشت .

حسین پناهی آخرین تماس تلفنی را با پسرش “سینا” در ساعت ۹ شب چهارشنبه ۱۴ مرداد داشت .

پیکر متلاشی شده اش توسط دخترش “آنا” در ساعت ۱۰ شب شنبه ۱۷ مرداد در خانه اش واقع در جهان آراء کشف شد .

علت فوت: ایست قلبی (به تشخیص و گواهی پزشکی قانونی جمهوری اسلامی ایران)

پیکرش را در دژکوه به تاریخ سه شنبه ۲۱ مرداد در آرامگاه ابدیش به خاک سپردند .

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

همین………….

  

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد…

(همین)………….

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

معشوق جان به بهار آغشته

 

 

معشوق جان به بهار آغشته منی

که موهای خیست را خدایان
بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند

یک روزَمی که روی شانه تو خواب می بَرَدم
معشوق جان به بهار آغشته منی
تو شانه بزن
با بوسه هایم تُک می زدم من دستهای تو را
من دست های تو را در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
تو در گلوی من مخفی شدی
صبحانه پنهانی منی
وقتی که نیستی
من چشمهای تو را هم در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
نحرم کنند اگر همه می بینند
که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی
آواز من از سینه ام که بر می خیزد
از چینه دانم قوت می گیرد
می خوانم می خوانم می خوانم
تو خواندن منی

باران که می وزد سوی چشمانم
باران که می وزد
باران که می وزد
تو شانه بزن
باران که می
یک لحظه من خودم را گم می کنم
نمی بینمم
اگر تو مرا نبینی
من کیستم که ببینمم
من نیستم که ببینم
نمی بینمم معشوق جان به بهار آغشته منی
اگرمرا نبینی
من هم نمی بینمم

آهو که عور روی سینه من می افتد
آهو که عور
آهو که عور
آهو که عور
او او که آ
او او تو شانه بزن
و بعد شیر آب را می افشاند بر ریش من
و عور روی سینه من
او او می افتد
و شیر می خورد
می گوید تو شیر بیشه بارانی منی
منی
و می افتد
افتادنی که مرا می افتد
هنگامه منی
هنگامه منی که مرا می افتدآغشته منی
بهار آغشته منی معشوق جان به
تو شانه بزن
اگر تو مرا نخوابانی
من هم نمی خوابانمم
می خوانم می خوانم می خوانم
اگر تو مرا نخوابانی
من هم نمی خوابانمم
می خوانم خونم را بلند می کنم زگلوگاهم
می خوانم
خونم را مثل آوازی
می خوانم
نحرم کنند اگر همه می بینند که تو
نگاه گلوگاه پنهانی منی

اگر تو مرا نبینی
اگر تو مرا نخوابانی
من هم نمی بینمم
من هم نمی خوابانمم
زانو بزن بر سینه ام
تو شانه بزن

پاهای تو
چون فرق بازکرده از سر دیوار‌یِ به درون برگشته
بر سینه ام
تو شانه بزن
زانو… من پشت پاشنه هایت را چون میوه دوقلو
می بوسم
می بوسم
هر پایت را در رختخواب عشق جداگانه
می خوابانمت
بیدار می شوی
می خوابانمت ببین آری
ببین تو مرا
ببین تا ته ببین
زیرا تو اگر مرا نبینی
من هم نمی بینمم
با گفته ات ای نگاه برگشته‌ی به درون
به درون برگشته
تا ته ببین
تو شانه بزن

اگر تو مرا نخوابانی
من هم نمی خوابانمم
نمی بینمم
تو شانه بزن
زانو
من هیچگاه نمی خوابم
از هوش می روم
دیروز رفته بودم
امروز هم از هوش می روم

افتادنی که مرا می افتد
هنگامه منی که می افتد
معشوق جان به بهار آغشته منی
منی منی منی
که مرا می افتد من می روم
از هوش می
منی
اگر تو مرا
تو شانه بزن
زانو
منی
از هوش می ….

و

رضا براهنی از مجموعه خطاب به پروانه ها

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

باز هم ای کاش

پرواز شب خراش شهابی در آسمان

پایان دلخراش دو چشم است در زمین

 

گر دوستی مرا تو

 ازین سان که من تو را

 زان پیشتر که در گذرم ، در گذشته باشی

 ای کاش

 

کاظم رحیمی‌نژاد -  پژوهشگر ادبی 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

تقصیر تو نبود !

 

تقصیر تو نبود !

خودم نخواستم چراغ قدیمی خاطره ها ؛

خاموش بشه !

خودم شعرهای شبانه ی اشک را ؛

فراموش نکردم !

خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم !

حالا نه گریه های من دینی به گردن تو دارند ؛

نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه ترانه ای !

خودم خواستم که مثل زنبوری زرد ؛

بالهایم در کشاکش شهد ها خسته شوند

و عسلهایم

صبحانه ی کسانی باشند ؛

که هرگز ندیدمشان !

تنها آرزوی ساده من این بود ؛

که در سفره ی صبحانه ی تو هم عسل باشد !

که هراز گاهی کنار برگهای نوشته هایم بنشینی

و بعد از قرائت بارانها ؛

زیر لب بگویی :

یادت بخیر ! نگهبان گریان خاطره های خاموش !

همین جمله ؛

برای بند زدن شیشه ی شکسته ی این دل بی درمان ؛

کافی بود !

هنوز هم که هنوز است ؛

از دیدن تو در خیابان خیس خوابهایم

شاد می شوم !

هنوز هم جای قدمهای تو ؛

بر چشم تمام ترانه هاست !

هنوز هم همنشین نام و امضای منی !

دیگر تنها دلخوشی ام ؛

همین هوای گفتن است !

همین شکفتن شعله !

همین تبلور بغض !

به خدا هنوز هم از دیدن تو ؛

در پس پرده ی باران بی امان ؛

شاد می شوم …

 

 

  این دست نوشته از تاریخ ۲۲/۵/۱۳۸۶ سویدای دل من هستش

یاد خاطرات واسه آدمها جالبه

اما اگه اون خاطره سوخته بشه چی ؟؟؟؟؟

لحظه تکرار این خاطره بغض شدیدی تو گلوم اردو زد

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

یادش به خیر

 

 

یار رفت و عمر رفت و جمع ما پاشیده شد

راستی خوش عشرتی بود ای خدا یادش به خیر

 

می رسد روزی که از من هم نماند غیر یاد

آن زمان بر تربتم گویی که ها ! یادش به خیر

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

از فرانسه نومیدم

از فرانسه نومیدم که در قرن نوزدهم و بیستم

مهد زایش مکاتب متعدد هنری

در شعر و رمان و کل فرهنگ بود

ولی به ناگهان قلم ها به دور انداخته شد

و آدامس جای آن را گرفت!

ژان پل سارتر

ژاک پره ور

سیمون دوبوار

فلوبر ویکتور هگو

قهرمانان ملی فرانسه که فخر دوران نیز بودند

به پیرس و هانری و زیدان و پلاتینی تبدیل شده اند!

به جای دست ها پاها ارزش یافته و به سرعت هم پیش می روند…

طرح این مسئله ی حساس و جدی

به این صورت کمی عقده ای به نظر می رسد!

منظورم این است که قافله سالاران معضلات فکری بشر

به این نتیجه رسیده اند که

به جای فکر کردن مست کنند!

به جای طرح مسایل فلسفی

خوب غذا بخورند خوب بدوند خوب بخندند…

به جای کافه های روشن فکری و بحث ها و مجادله ها

به کاباره ها و دنسینگ ها ی مبتذل پناه ببرند…

 شاید بیلیارد برای مردم سوییس که در اوج رفاه

بیشترین آمار خودکشی را دارند

بهتر از خواندن رمان سقوط آلبرکامو باشد!

دانشگاه هاروارد در برابر فیفا و فیلا کم آورده است!

سانترهای دیوید بکهام

از طرح بود و نبود شکسپیر قابل تامل تر شده است!

ظاهرا هنوز سنی از عمر بشر نگذشته است!

هنوز در حال تجربه ایم!

هیجان آدم را میکشد

و جویدن آدامس از سکته جلوگیری میکند!

فرار از فلسفه و اندیشه

خود فلسفه ی جدیدیست که تازه راه افتاده است

شاید…

بیا یک روز به قبرستان نیچه برویم

و روی مزارش دو دسته گل بابونه بگذاریم

و بگوییم : ما از دیار زرتشت میاییم!

پیامبری که خدایش نمیمیرد!

گل بابونه و قبر نیچه و حرف های زرتشت رو خط بزن…

برام دعا کن!

چشمان تو گل افتاب گردانند!

به هر کجا نگاه کنی

خدا آنجاست

  ( بخشی از نامه هایی به آنا از حسین پناهی) 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

کلاویه های خیانتی بنفشند

 

فصل مسموم
دوران سرکشی

کاغذای حسرتی
عشق کاهی

کلاویه های خیانتی بنفشند
غربت را طراحی میکردیم…

زیرگذرهای بی ربط
قطارهای های بدون شرح
گیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــتار؛ توقف میکنیم
دیگر گریه نمیکنم اما ….

نفسم اعوجاج درد را عربده میزند

(هق میزدم)

امروز
نوسان روزهای سیاه و سفید را قدم میزنم

ساعت، سال، ثانیه، شب، گذشت ….
از سوگل های من، یکی بزرگ شد …

و دیگر بار هم ، ادامه دارد….

از سروده های دوست عزیز سوگل از لندن

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

شعری از برتولت برشت

 

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند

   شعری از برتولت برشت 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

تو چه می گویی سهراب

 

تو چه می گویی سهراب

و چه می دانی سهراب

 

بس کن و نگو هیچ و بدان

 

زندگی رسم خوشایندی نیست

بال و پرش وسعت دلتنگی هاست

 

زندگی حس غریبیست که مردم دارند

زندگی نه ،این عادت ماست

 

تو چه می گویی سهراب

و چه می دانی سهراب

 

آب را گل نکنیم ؟

در فرو دست انگار کفتری می کند جان

دست درویش پیر قطع شد در پی آوردن نان

زن زیبایی آمد لب رود

          تا بفروشد به شما هر چه دارد از برکت ایمان

 

تو چه می گویی سهراب

و چه می دانی سهراب

 

خانه دوست کجاست ؟

هر آن کجا که باشد

بجز این سرا سرایش

 

تو چه می گویی سهراب

و چه می دانی سهراب

 

کو شقایق که یمنش زندگی آغاز کنیم

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

قانون مردانه یا آرزوی مردانه

 

 

همیشه خانم ها به امر شریف ” شرط و شروط تعیین کردن ” مشغولن. ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم.

 

اینها قانون های ما هستن:

 

توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره ”۱“ هستن

 

  1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست.

 

  1. گریه کردن یعنی باج خواستن!

 

  • هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم:

         با گوشه زدن به جایی نمی رسین

         با آه و ناله به جایی نمی رسین

         با حرفای مبهم به جایی نمی رسین

         صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه

 

  1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با ”بله“ و ”خیر“ جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم.

 

  1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها.

 

  1. اگه برای ۱۷ ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین.

 

  1. چیزایی که ۶ ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه.

 

  1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟

 

  1. اگه از حرف ما ۲ تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده.

 

  1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم!

         اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟

 

 

  1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!

 

  1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم.

 

  1. ما مردا فقط اسم ۱۶ تا رنگ رو بلدیم.

 

  1. اگه ما پرسیدیم ”چته؟“ و شما گفتین ”هیچی“، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه مرگیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه.

 

  1. اگه یه چیزی می گین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید.

 

  1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم.

         لباساتون کافیه.

         کفشاتون هم خیلی زیاده.

 

  1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه.

 

  1. خانمای محترم. از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره امشب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه

 

 

لطفاً این مطلب رو برای همه آقایون بفرستین تا یک کمی بخندن

 

برای همه خانوما هم بفرستین بلکه یه چیزی یاد بگیرن

 

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

چند کوچه این طرف تر

ساعت ۱۲:۳۰ شب ، عبور موتور سواری از کوچه فقط سکوت شب رو میشکنه . غرق در افکاری هستم که حتی تویه خواب همراه همیشگی من هستند . فکر جالبی به ذهنم می زنه که مشغولیت تازه ذهن خسته من میشه ، اونم اینه که باید دنبال مقصر باشم یا دنبال راه حل ………….

سکوت شب با صدای آشنایه اس ام اس تلفن همراهم شکسته میشه . همون صدایی که تپش قلب من و می بره رو خدا تا . استرس تمام وجودمن و مثله همیشه میگیره . سعی میکنم آروم باشم . گوشی و بر می دارم و همون رمز همیشگی رو میزنم و با گفتن جمله معروف خدایا به خیر بگذرون واسه خوندن اس ام اس اماده میشم . تا میاد باز بشه یه نفس عمیق میکشم و نا گهان نفس تو سینم حبس میشه و شصت پایه راستم شروع میکنه به تکون خوردن سریع که از رویه تعجب هستش .

 

عجب دنیایی هست و تازه ما هم بدترش میکنیم . متن اس ام اس :

v     سلام . خوبی ؟ خوش میگذره ؟ چه خبرا ؟

 

۴ ماهی هست که تمومش کرده بود . اونم به زیبایی هر چی بیشتر . حالا اس ام اس واسه چی داده نمی دونم .

 

دست استکبار جهانی همیشه از تو آستین مخابرات در میومد ولی این بار تنها پل ارتباطی دو نفر که می خواستند نا خواسته به خواستشون که خواسته هیچ کس نبود ، برسند  ، همین مخابرات لعنتی بود که نثار روح جمیع اموات گراهام بل تا وزیر مرتبط فقط میشد صلواتی ختم کنم .

 

ü      سلام . مرسی . سلامتی . شما خوبید ؟

v     مرسی . می خواستم یه چیزی بگم .

ü      بذارید قبلش من یه چیزی بگم . اگه بفهمی من ازدواج کردم چه حالی بهتون دست میده ؟

v     ( این اس ام اس زود تر از اس ام اس اومد ) زندگی بدون عشق سخته . نظره تو چیه ؟

v     دروغ میگی ؟ شوخی نکن . یعنی چی ؟

ü      نه . اصلن . عقد کردم .

v     شوخی نکن . حونه من راستشو بگو . حالم خوب نیست ( کلن خانمها تو این لحظات حالشون بد میشه )

ü      جدی میگم . خواهش میکنم به خودتون مسلط باشید .

v     بگو جونه من . اتاق داره دور سرم میچرخه . جونه من ؟

ü      عرض کردم . خودتون خواستید . غیر از اینه ؟

v     خیلی نامردی . همتون مثله همید . همه مردا نامردند .

ü      خودتون خواستید که من برم . یادتون رفته ؟

v     خیلی نامردی . گذاشتی شب بهم بگی که راه به جایی نداشته باشم .

ü      من بی تقصیرم . لازمه دوست داشتن اطاعت کردنه . منم اطاعت کردم .

v     یعنی چی ؟ دارم میمیرم .

ü      گفتید که فراموشتون کنم . یادتون رفته ؟ یادتون رفته چیا به من گفتید ؟

v     من در شرایط خوبی نبودم . نمبتونستم تصمیم بگیرم .

ü      جالبه . نمیتونستید ؟ شما تصمیم گرفتید که من برم . اونم به جایه من . جالبه !!!

v     بگو جونه من عقد کردی ؟

ü      من نمیتونم زیاد اس ام اس بدم . خون داییم هستم آخه .

v     چه ربطی داره . میگم بگو جونه من که راست میگی .

ü      ربطش اینه که با دختر داییم عقد کردم . الانم اینجاست و درست نیست به شما اس ام اس بدم .

v     خیلی نا مردی . خیلی

ü      خدا بهتر میدونه

v     اشک امونم نمیده

ü      میدونم . به لطف شما قبلن تجربه از این بدترشو داشتم .

v     دارم دیوونه میشم . اتاق داره دور سرم می چرخه .

 

این اس ام اس ها تو همین مایه ادامه داشت

 

صبح روز بعد شد . من هم که نگرانی جزوی از وجودم بود ، واسه اینکه خدایه نا کرده مشکلی پیش نیومده باشه اس ام اس زدم که از حالش با خبر بشم .

 

ü      سلام . خوبید ؟ بهترید ؟

 

تلفن همراهم به صدا در میاد . همون شماره آشنا همیشگی . جواب نمیدم . باز هم زنگ میخوره و باز هم جواب نمیدم .

 

v     چرا جواب نمیدی ؟ خیلی نا مردی . تو بر گشتی که انتقام بگیری . می دونم ( معمولا همه چی رو میدونه )

ü      فکر نمیکنم نیازی به جواب دادن باشه . نگران بودم و اس ام اس دادم

v     نگران واسه چی ؟ مگه واست مهمه ؟ اصلن مگه تو نگران هم میشی ؟ ( همیشه میگفت از این همش نگرانه من میشی بدم میاد )

ü      به هر حال موفق باشید . خدا نگهدار .

 

میرم به امور روز مرم میرسم . ولی مثله همیشه تو فکر هستم که چرا باید سهمه من از این دنیایه گشاد و جر واجر این باشه که الان دارم طی میکنم .

 

باز هم زنگ تلفن همراه . این بار جواب میدم .

ü      بله ؟

v     سلام

ü      سلام

سکوت سکوت سکوت

سهمیه همیشه ما دو نفر وقتی که نمیدونستیم چی باید بگیم

من سکوت و میشکنم

ü      خوبید ؟

v     آره . میبینی که . ( با اشک و صدایی لرزان )( البته موزیک پس زمینه هایده بگوش میاد        شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم ……)

ü      نمیدونم چی بگم . ولی خودت خواستی که برم . یادت رفته ؟ حالا واسه چی اینجوری می کنی ؟ مگه نگفتی تو منو به زور میخوای ؟ مگه نگفتی فراموشت کنم ؟ مگه نگفتی کارت درسته و اشتباه نمی کنی ؟ مگه نگفتی ما با هم خوشیخت نمیشیم ؟ مگه مامانت همین و به همه نگفته بود ؟ مگه مغرورانه خودتو بی گناه و معصوم خطاب نکردی ؟ مگه نگفتی نمی خوای با کسی که از گذشتت اطلاع داره ازدواج کنی ؟ مگه نگفتی من شرایط مورد نظر تو خوانوادتو ندارم ؟ مگه نگفتی مطمئن باش دیگه حاصر نمیشم باهات باشم ؟ مگه نگفتی به کاری که میکنی مطمئنی و میدونی داری چیکار میکنی ؟ و …………

v     ( با اشک ) اما باید بهم میگفتی قبلش

ü      که چی بشه ؟

v     خوب باید می گفتی ( هنوز هم غرور مسخره اجازه نمیدی راحت حرف بزنی )

ü      فرض کن که میگفتم . اصلن الان میگم . که چی ؟

v     ( به زور و بر خلاف میل باطنیت غرورت و میشکنی ) اگه گفته بودی نمیزاشتم بری

ü      چه جالب . هر موقع خواستی بگو بهم که برم و هر وقت خواستی بگو که نرم . منم که اینجا آبکش خان هستم .

v     نامردی کردی . باید میگفتی

ü      تو همیشه از همه دنیا طلب کاری . گفتی برو واسه همیشه منم رفتم . دیگه نامردی واسه چیه ؟ فکر می کنی فقط خودت آدمی و زندگیه خودت فقط مهمه ؟

v     داغونم کردی

ü      من هزار مرتبه بیشتر از دسته تو داغون شدم . الانم فکر نمیکنم صلاح باشه با هم صحبت کنیم .

v     چرا این کارو کردی ؟ خواستی انتقام بگیری ؟

ü      انتقام چیو ؟

ü      ( سکوت  )

 

فکر کنم جواب سوالشو گرفت . خداحافظی میکنیم و میریم دنبال زندگیه خودمون .

 

بعد از ظهر همون روز بود که چشمایه خستم داشت به سمته خواب میرفت که باز هم صدای اس ام اس ……………

 

v     سلام . هنوز باورم نمیشه . جونه منو قسم بخور تا باور کنم

ü      سلام . خوبید ؟ میتونید بگید خواهرتون بیاد شناسنامه رو ببینه .

v     چرا قسم نمیخوری ؟

ü      از شناسنامه معتبر تر که نیست . به خواهرتون بگید بیاد ببینه .

v     کی عقد کردی ؟

ü      همین ۳ هفته پیش . تا ده روزه دیگه هم از میریم واسه همیشه بیرون از ایران .

v     او کی . کی ؟ میخوام بیام ببینمت قبل ازرفتن .

ü      شرمنده درستش نیست

v     از دور میام میبینمت

ü      او کی

v     باورم نمیشه

ü      خیلی سخته ؟

v     خیلی نامردی .

و و و …………………………

 

ü      میخوام قبل از رفتن ببینمت

v     کی ؟

ü      همین امروز

v     امروز؟ ساعت چند ؟

ü      چهار میام دنبالتون دمه خونه

v     باشه

ü      با خانومم بیام یا تنها ؟

v     نمیدونم

ü      اون کل جریان رو میدونه و خیلی دوست داره شما رو ببینه و مطمئن بشه که من نامردی نکردم

v     نه . تنها بیا

ü      او کی . ساعت چهار دمه خونتون .

 

 

ادامه دارد ……………..

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

حاج آقا دکمه قرمز رو نزن !!!!!

 

حاج آقا برای سرکشی به مستغلاتش در پاریس و تورنتو و همچنین سرکشی به دو تا آقازاده اش که در در این دو شهر تحصیل می کنند آمده بود.چند روزی پاریس بود و الان هم تو هواپیما نشسته و راهی تورنتو هست

این توالت لعنتی هم که همش اشغاله، اگه ایران ایر بود حتما حاج آقا با عصبانیت داد می زد: قیچی کنید، مردم تو صفند

وضعش خراب بود و به خودش می پیچید

خانم مهمانداری که داشت از نزدیکش رد میشد متوجه وضعیت اضطراری و اورژانس حاج آقا شد. گفت: اشکالی ندارد اگر از توالت خانمها استفاده کنید بشرطی که قول بدید دست به دگمه هایی که تو توالت هست نزنید

حاج آقا که به توصیه پسرانش کلاس انگلیسی رفته بود کمی انگلیسی هم می دانست و منظور مهماندار را فهمید

تو توالت نشسته بود که متوجه دگمه ها شد.. دگمه ها با حروف لاتین علامت گذاری شده بودند: «وی. وی» ، «وی.ای»، «پی.پی» و یک دگمه قرمز که رویش نوشته بود «ای.تی »

حاج آقا که سبک شده بود، حس کنجکاویش تحریک شده پیش خودش گفت: کی متوجه میشه من به دگمه ها دست زدم؟

با احتیاط رو دگمه وی وی فشار داد. ناگهان آب ملایم ولرمی باسنش را نوازش داد. حاج آقا که داشت حال می کرد گفت: چه احساس لذت بخشی. اینهمه هواپیما سوار شدم تو هیچ توالت مردانه چنین چیز خوبی ندیدم. حقشه به توالت مردانه بگیم مستراح

بعد رو دگمه وی ای فشار داد. جریان آب ولرم قطع شد و بجایش هوا یا باد ملایم و نیمه گرمی شروع به وزیدن کرد و باسنش را خشک کرد. چه لذتی، حاج آقا اگه دستش بود ساعتها حاضر بود تو توالت بشینه

بعدش حاج آقا دگمه پی پی را فشار داد. یه چیزی شبیه همانی که خانمها با آن صورتشون را پودر مالی می کنند شروع کرد به پودر مالی باسن حاج آقا و عطر خوب و خوشی هم توی فضای توالت پیچید

حاج آقا که حسابی کیفور شده بود پیش خودش گفت: چه احساس شیرینی. اما این توالت خانمها هم عجب چیز محشریه ها. این که توالت نیست.. اتاقی پراز احساس و عشق و محبته. برگشتم ایران حتما تو ویلای مرزن آباد میدم درست کنند. لبخند رضایت بخشی بر لبانش نشست و چشمانش را بست و بوی خوش پودر را با نفس عمیق بالا کشید. لحظه ای کوتاه یاد آن سالهای خیلی خیلی دور افتاد. حدود بست سی سال پیش که تو هوای سرد زمستانی مجبور بود آفتابه را بر داره وبره آنطرف باغ از چاه آب برداره و بعد گوشه دیگر باغ بره توالت. توالت که نه ،همان مستراح. حاج آقا چشمها را باز کرد و این افکار و خاطرات ناجور را که میخواستند کیفش را کور کنند از خودش دور کرد

پودر مالی که قطع شد حاج آقا به دگمه قرمز ای تی خیره شد و گفت بادا باد و انگشتش را گذاشت رو دگمه و فشار داد

چشمانش سیاه شد و دیگه چیزی نفهمید. بعدا که تو بیمارستان تورنتو به هوش آمد و چشمانش را باز کرد اولین چیزی که دید لبخند ملیح یک خانم پرستاربود. با انگلیسی دست و پا شکسته پرسید: چی اتفاق افتاده؟ خانم پرستار گفت دگمه آخری را که فشار دادید دگمه ای است که بطور اتومات پنبه قاعدگی خانمها را بر میداره

بعد یک کیسه نایلونی کوچکی که چیزی شبیه به یک تکه سوسیس تویش بود را نشان داد و گفت : مردانگی تان را می گذارم زیر متکایتان .

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

چند کوچه اون طرف تر

 

 

خسته و کوفته وارد شهر میشم . رنگها چه کمرنگ تر شدند واسم . نگاهم به روبرو ، مثل همیشه تند و تیز قدم میزنم که برسم به شرکت و بتونم سر ساعت به  تهیه کننده ای که قراره فیلنامه منو واسه ساختن فیلمش تایید کنه تماس بگیرم .

یه لحظه نگاهم لیز میخوره به سمتی که صدایی شنیدم .

آره . یکی صدا زد  مح….

اوه اوه . خستگی و کوفتگی از تنم در رفت . در نرفت ، فرار کرد .

باورم نمیشه  . تویی ؟  چقدر عوض شدی !!!! با این همه رنگ و نقاشی هیچ شباهتی با قبل نداری .

لبخند همیشگیت من و میبره به ایکس ( x ) سال پیش ، یاد عشق سوختم میوفتم .

نگاهی به سر و وضع خاکیم میندازی و میگی خسته نباشید .

تمام قول و قرارم با تمام دنیا یادم رفته انگاری .

با کمال گیجی به یه کافی شاپ دعوتت میکنم .. و میپرسم میایی ؟

با مرموزی همیشگی سکوت می کنی و میگی نمیدونم . بذار یه زنگ بزنم اطلاع بدم که دیر میرم خونه بعدش میریم .

من خوشحال  و گیجم . تو رو نمیدونم .

-          سلام خوبی عزیزم . بیرونم . ببین من یه کم دیر میام خونه . نگران نباش جیگر .

-          کی بود ؟

-          شوهرم .

-          ازدواج کردی ؟

-          آره .

-          ایییییییی . بادا بادا بادا مبارک بادا ( با بغضی که دیگه بهش عادت کردم )

 

بازم سر این که کجا بریم مشکل داریم . تو از من می پرسی و من از تو .

بالاخره  تصمیم میگیریم .

سکوت به جسم خسته و روح فرسوده من حمله کرده . به فکر میرم . بازم بغض همیشگی .

در فکر فرو میرم . لبخد همیشگی که رو لبم بود هنوزم هویداست .

آره ، تو فکر هستم که حتما لذت زندگی دایم با مح….. به اندازه شوهرش نبوده که اینجوری شده .

سکوتم ادامه داره هنوز .

-          چرا ساکتی ؟

-          چی بگم ؟

-          از خودت بگو . چیکارا میکنی ؟

-          خبری نیست . مثل همه زندگی میکنم .

-          ماما نت رفت یا هنوز اینجاست ؟

-          نه ، خیلی وقته رفته .

-          تو چرا نرفتی ؟

-          بازم سکوت و سکوت

فکر مثل قوم مغول به من حمله کرده . آیا من دریغ کردم یا اون ؟

به هر حال گذشت .

بازم دلت درد میگیره . ابرو هاتو بهم فشار میدی و دستتو میذاری رو دلت .

-          چی شده ؟

-          هیچی ؟

-          دلته ؟

-          آره ؟

-          هنورم ؟ ( با شرم خاصی )

-          نه بابا  . این وروجک اذیت میکنه .

-          ( سکوت )

-          ۳ ماهه شه

-          ( سکوت و بغض )

تو دلم میگم  :

 

خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی 

 چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

 

نگاهم به نگاهت میرسه . یاد همون عشق و علاقه میوفته . به اون بوسه های همیشگی .

دوست دارم بدون خجالت افکارم و واست بگم . ولی نمیشه .

یاد اون روزها میوفتم . طپش قلب امونم نمیدی . میدونم تو هم همینطوری .  دیگه تنها قسمت زندگی  مشترک من و تو همین سواله عجیبه که  چرا الان داریم با هم میریم کافی شاپ ؟

تو دلم باهات حرف میزنم

-          یادته اولین روز ؟

-          آره ( آ هی می کشی که خرمن دله سوختم به آتیشش آشنایی داره )

-          سکوت

-          خودت نخواستی .

-          سکوت

-          قبول کن

-          قبول دارم  ( برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی )

-          بهم حق بده ، اگه همه چی درست پیش رفته بود الان جای بچه ی تو ، این تو بود .

-          حق میدم ( در عشق ماجرا نیست ) ( عجب جمله مسخره ای )

-          تو هنوز ازدواج نکردی ؟

-          چرا .

-          جدی میگی ؟ ( این یعنی که جواب منو قبول نداری )

-          خودت بهتر میدونی

-          چیو ؟

-          که ازدواج کردم یا نه

-          نمیدونم

-          نه

-          چرا ؟

-          ( سکوت و لبخند )

-          نمیخوای بگی ؟

-          از زندگیت راضی ؟ ( بحث و عوض میکنم که جوابتو ندم )

-          ( این دفعه سهمیه سکوت ماله تو میشه و جواب نمیدی )

-          شکه شدم از دیدنت

-          منم همین جور

 

میرسیم به کافی شا پ

مثل همیشه اول تو میری تو . و من از پشت سر نذارت میکنم . همه غمها رو فراموش میکنم . همه خوبیها ت که همیشه باهاش زندگی کرده بودم تو فکرمه ، بدون هیچ بدی از تو .

به چشات میخوام ذل بزنم که واسه گرفتن سفارش یه نفر مزاحم میشه .

بازم هر دو گیج از اینکه چی سفارش بدیم .

-          چی میخوری ؟

-          تو چی میخوری ؟ ( سوالی که جوابشو میدونی )

-          هر چی تو بخوری .

 با حرکت لبهات میگی ن م ی د و ن م

آخرش سفارش میدیم . تا اومدن سفارش وقته خوبیه به چشات ذل بزنم و تو دلم باهات صحبت کنم .

خندت میگیره .

-          چیه ؟

-          هیچی ؟

-          چرا اینجوری نگام میکنی ؟

-          همینجوری

-          نگفتی چرا هنوز ازدواج نکردی ؟

-          ( سکوت و لبخند )

-          نمیخوای چیزی بگی

-          چرا . یاد اون روز ها افتادم . جوونی ها . یادته ؟

-          آره . واسم از اون روزا میگی

-          واسه چی ؟

-          آخه باحال اون روز ها رو تعریف میکنی

-          تو بهتره فراموش کنی دیگه

-          نه . میخوام بگی

-          سکوت ، سکوت و سکوت

 

چی بگم آخه . از اون تجربه عاشقی  بگم . از تجربه اولین هم آغوشیمون بگم . اولین تجربه هم آغوشیمون یادته ؟ چه هول و شوقی داشت . من زود واست تکراری میشدم . اما تو نه . یادته ؟

 

اون دخمه یادته ؟ اون مبلها ؟ راستی اون دمپایی ها یادته ؟ همونا دیگه !!!! آره ، که واست خریدم که میایی شرکت راحت باشی . آخی .

 

اولین بار که منو بوسیدی یادته ؟ چه معصومانه خجالت کشیدی و سرتو چسبوندی به سینم . یادش بخیر . آره ، بوسه توپه توپه توپ .  اولین تجربه بوسه های فرانسوی مون یادته . هر روز بهتر از قبل میشد . اونقدر می بوسیدیم و می بوسیدیم که بعضی وقتها حالمون به هم می خورد و باز هم میبوسیدیم و میبوسیدیم . اون بوسه ها واسه من تمام شد . اما واسه تو تجربه ای شد واسه آیندت .

ای بابا ، یادش بخیر ، تویه چهله زمستون کنار اون مبل قهوه ای ،  که اگه چه زپرتی بود ولی یه دنیا خاطره داشت ، همو بغل میکردیم و ”  تن تو ظهر تابستون و بیادم میاره ”  گوش می کردیم .

 

آتیش به دل زخمیم زدم با این حرفا اما بدون اینا رو همیشه و هر رزو واسه خودم تعریف میکنم و با هاشون زندگی میکنم .

 

هی میبوسیدیم و واسه آینده نقشه میکشیدیم . اما الان تو دیگه داری مادر میشی و بوسه های فرانسوی واسه صاحب بچه هستش .

 

چاره ای جز تحمل ندارم . بوسه واسه من بدون حضور تو تنها سایش لب ها هست و بس .

نفس عمیقی میکشم . عطر همیشگیت . هوش از سرم میبره .

 

یه نگاه به رنگ موهات میکنم . متوجه میشی و  نگاهتو به لیوان هات چاکلتی که سفارش دادی میندازی . همیشه رنگ موهات واسه من که کاشف  رشته ای از گیسو هات بودم مهم بود .

 

تا چند صباحی بعد از نبودنت ( نمیگم رفتنت ) تار تار موهاتو از گوشه گوشه خاطراتم می جستم  و میذاشتم زیره همون دستمال کاغذی که میدونی .

 

با نوکه ناخنت مثل همیشه بازی میکنی . یه لحظه حرارت بدنم میره رو خدا درجه . نگاهه اون دو تا چشم وا موندم یا بهتر بگم احمقم میوفته به حلقه ای که تو دستته . سکوت میکنم و لبخند میزنم .

 

مرتب پاهامو تکون تکون میدم . آخرین حرفایه اون شبت تو چت میاد جلو چشام . حس میکنم هنوز همون شبه . همون بغض و همون اشک تویه دل و چشمام جمع میشه . متوجه میشی . میگی اینطوری نکن . سرم و تکون میدم . یعنی چشم .

 

-          کم کم من برم ؟

-          سکوت

-          باشه ؟

-          باشه

-          اجازه میدی برسونمت

-          نه . مزاحم نمیشم .

-          میرسونمت

-          کاری نداشته باشی جایی ؟

-          نه چطور ؟

-          همینطوری

-          ok

-          ماشین خریدی آخرش

-          آره

-          مبارکه

-          مرسی

-          با گواهینامه یا بدون گواهی نامه ؟

-          ای بابا

-          شوخی کردم

-          عب نداره

-          خوب کم کم بریم

-          Ok

-          سلام برسون

-          تو هم به همه اگه تونستی سلام برسون

-          سلامت باشی

-          مواظب خودتون باشید

-          تو هم مواظب خودت باش

-          خدا فز ( همون خدا حافظ خودمونه )

-          خدا فز

 

بدون اینکه بگم دلم برات تنگ میشه و یا هر گونه تشریفات همیشگی از هم جدا میشیم . منم نمیرسونمت . خودت میری . سوار تاکسی میشی و با نگاهامون همو دنبال میکنیم تا از نظر دور میشیم .

 

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد ؟

چون بشد دلبر و با یار دل افگار چه کرد ؟

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

ای خدا این وصل را هجران مکن

 

 

ای خدا این وصل را هجران مکن

سر خوشان عشق را نا لان مکن

 

باغ جان را تازه و سر سبز دار

قصد این بستان و این مستان مکن 

 

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن

خلق را مسکین و سر گردان مکن

 

بر درختی کا شیان مرغ توست

شاخ مشکن ، مرغ را پران مکن

 

شمع جمع خویش را بر هم مزن

قصد این پروانه حیران مکن

 

نیست در عالم ز هجران تلخ تر

هر چه خواهی کن ، ولیکن آن مکن

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

نخست روز

وه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد

………

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments