به گلی که شیفته کرد ما را…

http://www.09131060076.com/upload/ax/1.jpg

به گلی که شیفته کرد ما را…

تو نه دیگر آن دختر “میم مثل مادری” و نه زنی در “سنتوری”.حالا حتی بازیگری جوان و مستعد و دلکنده از سینمای بیمار ایران و در سودای هالیوود هم نیستی .دیگر همه چیز تمام شد.دیگر مهم نیست که بگویند فقط برای حجاب و کار و پول و هرچه و چه و چه به بیرون زده باشی.از امروز تو یک خط شکنی.چه بخواهی چه نخواهی.نمی توانم فرض کنم که نادانسته سنگی را در آبی ها ی خالی و خیالی اذهان فسیلی انداخته باشی.یا شاید نمی دانستی و می دیدی و چه بهتر.دیگر هیچ چیز مهم نیست.تو بر روی “نباید “ها و”باید”هایی که قرن ها بر ما تحمیل شده است خط کشیدی.خوش آمدی قربانی.چرا شادی ام را پنهان کنم، وقتی روزهایی را می بینم که پرچم دار و خط شکن های سرزمین ام زنانی چون تواند ،که رگ های متورم غیرت و حجب و حیا و شرم را از درد و حسرت و ترس می ترکانند و با نگاهی کودکانه ،لخت …برهنه در برابر چشمان از حدقه درآمده ی تاریخی کثیف می ایستند و نعره می شکند که هی …های مرا ببین . من همانم که تو مرا به زنجیر کشیدی.در مقام خواهر و مادر و زن و با چماق عفت و عصمت و هر مفهوم بدبو و بدوی دیگر.من اینم . برهنه مرا ببین و در خلوت خویش به تدلیست ببغض، که در هزارتوی مفاهیمی فسیلی، به لجن کشیده شده ای و نمی دانی.آی خط شکن .من در برابرت سر تعظیم فرود می آورم و شرمنده ام و از هم اکنون ، تمام وجودم اشک و ترس است از دشنام هایی که نثارت می شود. آی دختر وحشی و معصوم-نگاهِ شرقیِ غمگین. تو را به برهنگی آسمانی ات سوگند که آنچه کردی ،کرد دیگرانی را که تو را محصور و مهجور می خواستند.تنها بدان که تنها نیستی .

شاهین نجفی۱۸ ژانویه ۲۰۱۲……….

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

دختری از شهر ما آنسو گریخت؟!

http://www.09131060076.com/upload/ax/1258341376.jpg

(۱)
گفت دیدی آبروی شهر ریخت؟!
دختری از شهر ما آنسو گریخت؟!
رفت و گویی غیرت مارا ندید
کرد عریان پیکرش، آنسو پرید
سینمای هالیوود و بالیوود
کی بود بهتر ز جنگ و خون و دود؟
نادر از سیمین جدا شد جام برد
بعد آنجا با فلانی شام خورد
یا یتیمی مادرش شوهر نمود
جام دیگر را دگر جایی ربود
فیلمنامه این چنین بسیار هست
غرب میداند که حالا پس نشست
دیگران دیدند ماها سر تریم
از تمام سینماها برتریم
حمله ها کردند بر فرهنگ ما
کوچه های فقر و درد و تنگ ما
سمت ما با حقه ای دیگر شدند
در پی اغفال بازیگر شدند
ورنه ایرانی و عریانی کجا؟!…
اینچنین اعمال شیطانی کجا؟!

(۲)
خوب حرفش را شنیدم بعد آن
گفتمش این شعر ما را هم بخوان
فقر و فحشا ارمغان غرب بود؟
عزت ما را چو طوفان در ربود؟
دختران ما در آغوش عرب
از سر عجز است یا بهر طرب؟
مرد های آریاییه نجیب
دزد و معتاد است از روی فریب؟
اینهمه ظلم و سیاهی و دروغ
شد چراغ زندگی ها بی فروغ
مادران در انتظار شوهران
کودکان در حسرت یک لقمه نان
عزت است این؛ پول کشتار حماس
پول کشتار اسد یا اختلاس
میشود تامین ز اشک مادران
کودکان و دختران ؛ بیچارگان
عزت است این، خانه هامان جوی آب
حال مردان و زنان ما خراب…
(۳)
قسمتی از پول را چین میبرد
سهم دیگر را فلسطین میبرد
عزت است این، هر تفکر بند شد
مرده بر لبها گل لبخند شد؟
افتخاری دارد اینها جان من؟
اشک میریزد فقط مام وطن
او اگر عریان نموده پیکرش
روسری را هم گرفته از سرش
ممعنیش فحشا و یا افساد نیست
گفت یعنی((از چه زن آزاد نیست))؟
از چه در بن بست باشد کشورم؟!
سرزمینم هست اما اینورم!!!
از چه باید دور باشم از خوشی؟!
از چه هر شادی و جشنی میکشی؟!
اعتراضش را چنین عنوان نمود
از سر اکراه تن عریان نمود

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

یاران سفیه

http://www.09131060076.com/upload/ax/imsotired.jpg

آنکه نیک میداند

آخرین زخمی نمیرد

باروی  سبز خیم من مغلوب نیست

دشخیم پلشت پست افکاریست

در پیکر یاران سفیه من

.

.

.

آخرین زخمی منم ……..

۱۳۹۰/۱۰/۱۶

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بارو = قلعه ، برج و بارو

سبز خیم = خوش خیم ، نیک سرشت

دشخیم = دشمن + دژخیم ( قوز بالا قوز )

پلشت = نا پاک ، پست ، پلید

سفیه = بی خرد ، نادان ، بی عقل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیشتر مواقع به این فکر میکنم که دشمنم کمتر از یاران بی خرد به من ضربه زده !!!!!! چرا آخه ؟؟؟؟ جدا آخه چرا ؟؟؟؟

در سر عقل  باید ، بی کلاهی عار نیست……..

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

ای دبستانی‌ترین احساس من

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درس‌های سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مکارو دزد دشت وباغ

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پرازتصمیم کبری میشدیم

پاک کن هایی زپاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی   با پا روی برگ
همکلاسی‌های من یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی‌های درد و رنج و کار
بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
بچه‌های دکه خوراک سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم
لا اقل یک روز کودک می‌شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچ‌ها که بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی‌ترین احساس من
بازگرد این مشق‌ها را خط بزن

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

نامه ای به یک فاحشه

سلام فاحشه

تعجب کردی!؟… میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است!

اما میخواهم برایت بنویسم. شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه ای نان!

چه گناه کبیره ای…!

میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام

راستی روسپی!

از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو

زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!

اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد

تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود

این «ایثار» است !

مگر هردواز یک تن نیست؟

مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج کن…

من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.

من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه

جمعه بازار دین خدا را براه کنم

زهد را بساط کنم

غسل هم نکنم

چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم

پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم

محرم هم تعطیل نکنم!

فاحشه!!!… دعایم کن

فریدون فرخزاد

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

خاطرات پر مخاطره

 

 

این روز ها

هجوم بی منظره ترین خاطرات پر مخاطره

و لشکرفراموشی من در لشکرکشی به ظلمت آباد موطن

یکی منو Delet  کنه

 

۱۳۹۰/۰۲/۰۷

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

دیگر روزی نو

 

هر روز من  فردای نبودن توست

 

یا محول الجمیع الاحوال غیر لنا

حول حالنا الی یوم الآخر

والا به خدا ………..

 

Joyeux Nouvel An

 

ششم فروردین ماه یکهزار و سیصد و نود خورشیدی

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

خدایا کجایی که یادت بخیر

 

موطن مـــــــــــــن

مشتی جنازه در حکم زندگان

سر تا به پا لبریز از حسی کثیف

 

ایکاش به سبب فرو بردن مردانگیشان

و سر ریزی کثافت غریزیشان بی پروا

یارانه سوراخ را بیشتر هدفمند می کردند

باشد چونان ته سیگاری له شده

خموش در زیر سیگاری بخسبند

و دیگر بار جاهلانه

به تکفیر ، تکبیر نا کوک ساز نکنند

 

بی نگارانی در صفوف صلاة

که قیادتشان هدفمند نگاریست

پر حــیــلــت

 

خدایـــــــــــــــا  کجایی که یادت بخیر !!!!!

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن :

ـــ چجوری میشه ۲۹ سال را خط خطی کرد ؟

ـــ تف بر من که  گوه ( گه )  را با یارانۀ بی هدف می بلعم

 

۱۳۸۹/۰۸/۲۲

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

سکوتم از رضایت نیست

 

امشب حال مرا تو نمی دانی

       .

       .

       .

       .

       .

       .

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

به یاد کهریزک

 

 

 

جوهر  ِ خشکیده   جنبش

جوابگوی ِ

همجواری ِ جانسوز  ِ جواهرات ِ جهاز جوزیدهِ جوانمردان ِ جوانمرگ ِ جو کوب شده ِ  جوخه ِ نشین جانباز

و

جا جا کنان ِ جادوگر  ِ جام باز ِ جاکش صفت  و همتای ِ جارچیان ِ جاروس ملات ِ جاموس نسب ِ کهریزک

نیست

 

هویدا برهانیست

چاقو را دسته خویش جازم لازم  نیست

 

جام ِ جان ِ جان بر کفان را بر تارک ِ سر کشیدن بل جام بکف آوردن

ترجمان ِ مهر ورزیست

 

ما جولیده فکران و جهان باختگانیم

 و ابو جهل را رو سپید

جام بر سنگ باید زد

 

۱۳۸۹/۰۵/۲۵

 

پا ورقی :

 

  • یه نفر جانب من نگه داره ، از بس ج ج ج ج ج کردم  جر خوردم

 

  • از نظر من جنبش همان حرکات موزون هست

             مثلا جنبش بابا کرمی یا جنبش بندری یا جنبش تکنو

            واسه همین هم تمام علما و سیاستمداران مقدس ما ، به حکم دین مبین اسلام با هر گونه جنبش شدیداً مخالفت کرده و هر نو جنبش همراه با تر کیب را مرده شور کرده و فقط جنبش توام با تجزیه حق مسلم ماست .

  •  آهان یه چی یادم رفت بگم ، بیچاره حسین دایی که ۰۹۱۳۱۰۶۰۰۷۶ به نامشه  (-:
  •  ِ   ابن  که زیره کلمات میبینید  مثلا کسره هستش (  ِ ) 
  • اصل مفهوم این مطلب اینه که تا یاد دارم افسار دسته شریک دزد و رفیق قافله بوده و هست

 

 

( بازم ادبیات گسیخته شدم  )

جهاز : رخت و کفن مرده

جوزیده : غمناک ، اندوهگین

جهاز جوزیده : اشاره به غربت بی انتها حتی در گور

جو کوب شده  : مثل جو اینقدر کوبیدن تا پوست کنده و ریز بشه

جوخه نشین : اشاره به سپاه اندک شهدای کودتا

          در اصل جوخه یه دسته شش نفری نطامی را میگند

جا جا کنان : آقا مگه مرغ بودند که با جا جا کردن هل دادین تو سوله کهریزک

          فکر کنم مفهوم جا جا کنان رو فهمیدید !!!!

جا جا کنان ِ جادوگر : خداییش اون همه رو تو دو زار فضا جا دادن جادوگری نیست ؟

جام باز : دغل ، متقلب ، حقه باز

جا کش : یعنی این یکی رو نمی دونید ؟

          منم زیاد چیزی نمی دونم اما زیاد دیدم تو تلویزیون

جاروس : بی نهایت پست و خوار

جاروس ملات : اشاره به کلمه حروم زاده و سست ریشه

جاموس : یادم سر زمین های پدرم عربهای اون منطقه به گاومیش هایی می گفتند که به زمینهای کشاورزی تجاوز می کردند و حاصل دست رنج کشاورز ها رو لت و پار می کردند

جاموس نسب : اشاره به همین هاست دیگه……

                    ( اینقدر گیر بدید تا فیلتر بشم )

جازم : ( به کسر ز ) برنده و قطع کننده

چاقو را دسته خویش جازم نیست : اشاره به همدستی مسخره جنبش رنگین با رهبران کودتا

جام را بر سر کشیدن : یه نفس تا ته پیک زدن و شراب خوردن

جام به کف آوردن : پیروز شدن به هر قیمتی

جولیده فکران : فاحشه مغزی ( کلمه داشتم به جای فاحشه اما رعایت ادب کردم )

جام بر سنگ باید زد : باید توبه کرد ( اونم از حماقت و سادگی )

 حسین دایی : این واسه شناسایی فضول ها بود ( به تو چه فضول ؟ )

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

به یاد بامداد

 

دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو

 

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن
از بهای آزادیِ آدمی
افزون باشد.
 

 

 

جُستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش
بارویی پی‌افکندن ــ

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

بچگیها دود شد بر باد رفت

 

 

بچگیها دود شد بر باد رفت

خنده های کودکی از یاد رفت

 

کو ؟ کجا شد دوستیهای قشنگ

آن صفای خالص و بی مرز و جنگ

 

آن حیاط کوچک و آن حوض نور

شد ز چشمان سیاهم دور دور

 

آسمان در دست من پروانه بود

غصه ها پوشالی و افسانه بود

 

غم برایم ریگ و سنگ کوچه بود

گریه ام در حسرت آلوچه بود

 

باری ، دفترها همه بی ماهی است

بی گل مریم شبم مهتابی است

 

نیست در چشمم نشانی از سرور

نیست در قلبم گواهی از غرور

 

آه دلتنگم برای کودکی

آه بیزارم از این دلواپسی

 

خاطرم جویای آن طنازی است

آرزویم دیدن آن همبازی است

 

حضرت عباسی این حکومت کاش یه جورایی غم و غصه من یکی رو فیلتر میکرد

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

جای باشی مکش مرگ ما

 

 

خلوت و بی باک

 شبهای شما

غیــــــــــــــور

چونان کیاست گوتاما

بوک در رسد روزی مرا

آغوشتــــن ِ ماهاما

 

به بهشتن  و جلای جای باش

زاد بوم را به فرامشم

به جان شما

 

محصول معرفت فاحش

قیاس به وفور  هویدا

این ریال است و آن دراخما

 

هژیر

باش داشتن ِ مبهم جای باشی است

جای باشی مکش مرگ ما

 ۱۳۸۹/۰۳/۲۸

 

 پی نوشت :

دیدم زیادی فارسی رو پاس داشتم گفتم یه نمه توضیح بدم

غیور : حسادت بچه مثبت ها (نیک رشک بردن )

کیاست : اندیشه ( به شرح مثبت و تفسیر تندرست )

بوک : بود که

گوتاما : نام خانوادگی بودا

آغوشتــــنِ : در آغوش گرفتن

ماهاما : مادر یا پدر گوتمه ( گوتاما ) بودا

بهشتن : رها کردن ، فرو گذاشتن

جلا : از خانمان بیرون کردن یا بیرون رفتن

جای باش : خانه ، وطن

فرامش : فراموش کردن ، از یاد بردن

محصول معرفت فاحش : با علم و دانش

هژیر : نیک و پسندیده

باش داشتن : سکونت داشتن ، اقامت داشتن

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

آقا خوش به حالتون

 

 

اگه آب و نون کمه

غمتون اضافه نیست

آقا خوش به حالتون

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

سال یکهزار و سیصد و چند

 

آغاز سال یکهزار و سیصد و چند

سفره چند سین ما

چند سکه از چندمین پادشاه

که نمی دانم نامش

سال چند را به ما تحویل می دهی ؟

من نمی خواهم چندین وارونه تحویلش بگیرم

 ایکاش چند سال دیگر تحویل می دادی

سال یکهزار و سیصد و چند را

بس کن

سه

دو

یک

 آغاز سال یکهزار و سیصد و چند

۱۳۸۸/۰۲/۰۷

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

واسه درد دلم

 

 

واسه شستن لباس های صد لشکر

صد لشکر شکست خورده

شکست خورده و خسته

خسته و بی انگیزه

 

واسه آشوب های خیابانی

آشوب های خیابانی بی هدف

بی هدف و مضحک

مضحک و دلهره زا

 

واسه تحمل سلاح سکوت

سلاح سکوت وحشتناک و آرام

آرام و غمناک

غمناک و بیفرجام

 

واسه کنده کاری های داش فرهاد

داش فرهاد عاشق

عاشق و همدرد

همدرد و هم غم

 

واسه اعتراضات خیابانی خس و خاشاک

خس و خاشاک خشمگین

خشمگین و بی چاره

بی چاره و پشیمان

 

واسه غسل جنازه عاشق ترین احمق

عاشق ترین احمق و بد بخت

بد بخت و فلک زده

فلک زده و در مانده

 

واسه نبرد دو فرهنگ

دو فرهنگ مخالف و معکوس

معکوس و بی ربط

بی ربط و بی خود

 

واسه له کردن ته سیگار مشتی

مشتی و پیر

پیر و با حال

با حال و خموش

 

واسه خالی کردن یه کمپرس خاطره

خاطره  های بی رحم

بی رحم و بی مرز

بی مرز و بی نظم

 

واسه کسل ترین لحظه مستی

مستی و بی هوشی

بی هوشی و بی خبری

بی خبری و بی اثری

 

واسه اعدام یه مشت بی تقصیر

بی تقصیر و بی تکلیف

بی تکلیف و بی همرزم

بی همرزم و بی همره

 

واسه نقش بستن عاج لاستیک ماشین عروس

ماشین عروس خوشگل

خوشگل و دیر آشنا

دیر آشنا و خائن

 

 

جایه مناسبی این روزها پیدا شده

ماله منه

بهش میگن

دل

 

 ۱۳۸۹/۱/۱۳

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

نواختم بی او

 

حجم نو در تنهایی نبودن خائن

خائن تر از او ، هم آغوشی نو

سایش دو حجم به میزان آغاز تنفر

 

مردانگی من مال تو

تو فقط خائن باش

آستین فراتر از احساس

تحریک مکن بیش تر

 

من خود باخته یک تحریکم

طعمی متفاوت در کندوان حجمت

برجستگی تراش خورده لذت بخش

خائن تر باش ، بیش تر از برجستگی هایت

 

لذتی چندش زا در هم آغوشی تو

خیانتی نفرت زا در یادواره نبودن او

طعمی متفاوت در کندوان نازت

 

طپش بی امان نبودن او

نبض بی انتهای خیانت او

از همه خیانت ها ما لا مالم کن

طعم نو می برد کهنه طعم خائن را

 

چنگولک وحشی تو

بر خنجرگاه خیانت او

مضحک است این کردار

طعم نو حجم نو آغوش نو

و نواختم بی او

لب با طعم پفک

 

 ۱۳۸۸/۱۲/۲۰

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

سجل احوال تصویری

 

 

دوستان سوالات شخصی پرسیده بودند

منم سجل احوال کاملتری نوشتم

سجل احوال من رو از اینجا بخونید

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

ای بودنت چون هُبل….

 

بس غرور با ستیز

همسفر زارگونه و شاد قالب

اوستادی نا تمیز

تا بودنت در بی کسی بر تو غالب

 

بس دور تر از زحل

و نادان تر از روزگارِ پریشانِ هم

ای بودنت چون هُبل

سقوطت طرارِ عیشِ دلانِ بی غم

 

فرشِ سرخ گونِ سقوط گسترده

چراغِ زمان سوسو میزند

ای دیر بدست آمدۀ مست کرده

بگشای ، افسوس در میزند

 

خود کرده را تدبیر نیست

…………………………..

 

 ۱۳۸۸/۱۰/۱۲

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

لب بگشا و متروکه نباش

 

 

تو دیگر گونه شده ای  آیا

یا خواستگار دیگر گونه ای شده ام ؟

بگو

لب بگشا و متروکه نباش

 

قلیان چیزی که نمی دانم

عذاب می دهد

واسطه تقلیل تویی

لب بگشا و متروکه نباش

 

 

ایکاش دیگر گونه ای بودی

و  کفگیر زمان باز هم بی صدا

لب بگشا و متروکه نباش

 

 

خواستم که باشم نه چنان که رودی

 یا وزش باردار جریانی ، پس

لب بگشا و متروکه نباش

 

سهم هم آغوشی - این بار- از آن گویش توست

لب بگشا و متروکه نباش

شاید بگویم دیگر گونه سخنی با تو اما

لب بگشا و متروکه نباش

 

دیگر گونه بودن تو سرنوشت شوم نیست

عشرت آباد امکان ، محفل خلایق گونه ای ست

لب بگشا و متروکه نباش

۱۳۸۸/۶/۲۳

محراب

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

هم‌شاگردی سلام………

 

آقا حاظرم …… نمی دونم حاظرم چیکار کنم ولی دوست دارم یه کاری بکنم که یه بار دیگه اول مهر که میشه برم پشت میز مدرسه با دوستام بشینم و …………………… ای داد و ای بیداد

یاد اون روزها متن  دو تا از ترانه هایی که اول مهر از رادیو و تلویزیون پخش میشد روگذاشتم تا هرکی هوایی اون روز ها میشه با هاش حال کنه

 

آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید

شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در روزگار ما

روشن ز نور توست، کاشانه دلم
در زندگی تویی، حلال مشکلم

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز
با یاری خدا، آینده را بساز

ای عاشق بهار، ای با سپیده یار
بذر عمل بکار، وابستگی سر آر

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

 

این ترانه رو هم خیلی دوست داشتم

 

صبح هست اول مهر، دل می‌تپد ز شادی
از شوق کودکانه، شهر است پرهیاهو

چون بوته‌های خندان، در راه هر دبستان
مثل صف بنفشه، روییده بر لب جووووووو

هر یک به شوق و شادی، فردای بهتری را
بر ما دهند مژده، چون خوش‌خبر پرستو

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

زبان آتش و آهن

 

بدنبال خبری که از یکی از شاگردان استاد محمد رضا شجریان بدست آمده است ، استاد آواز ایران به تازگی اثری تحت عنوان زبان آتش و آهن با شعری از زنده یاد فریدون مشیری در دستگاه شور ضبط نموده اند .این اثر با آهنگسازی استاد شجریان و تنظیم مجید درخشانی با همکاری ارکستر سمفونیک و در دستگاه شور اجرا شده است . در ابتدا قرار بر این بود که این اثر در دستگاه ماهور اجرا شود ولی بدنبال وقایع رخ داده در کشورمان دستگاه اجرایی این اثر طبق تشخیص استاد از دستگاه ماهور به شور تغییر داده شد .

این تصنیف  بدنبال حوادث اخیر و تکرار تهمت های بی اساس به خسرو آواز ایران ؛این استاد گرانقدر تهیه شده است .

لینک دانلود زبان آتش و آهن

 

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار

تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو ،

تو ای با دوستی دشمن !

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

 

بیا ، بنشین ، بگو ،بشنو سخن ـ شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر گر که می خوانی مرا ، بنشین برادروار

تفنگت را زمین بگذار،

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو

این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی ؟

اگر جان را  خدا داده ست

چرا باید تو بستانی ؟

چرا باید که با یک لحظه ، غفلت ، این برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست ،

ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار

نباید جست !

اگر این بار شد  وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار . . . !!

 

زنده یاد فریدون مشیری

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

دمش گرم نبود..

 

 

من که رفتم بنویسید دمش گرم نبود

بنویسید صدا بود ولی نرم نبود

خانه در خاک و خدا داشت ، تماشایی بود

بنویسید دو خط مانده به تنهایی بود

بنویسید که با ماه ،کبوتر می چید

از لب زاغچه ها بوسه ی باور می چید

بنویسید که با چلچله ها الفت داشت

اهل دل بود وَ با فاصله ها نسبت داشت

دلش از زمزمهء نور عطش می بارید

ریشه در ماه ، ولی روی زمین می جوشید

بنویسید زبان داشت ولی لال نشد

بنویسید که پوسید ولی کال نشد

پُرِ طوفان غزل بود ولی سیل نداشت

بنویسید که دل داشت ولی میل نداشت

پنجه بر پنجره ی روشن فردا می زد

وسعت حوصله اش طعنه به دریا می زد

بنویسید به قانونِ عطش ، آب نداد

و کسی کودک احساسش را تاب نداد

سرد و سرما زده از سمت کویر آمده بود

کودکی بود که در هیاتِ پیر آمده بود

تا صدای دل خود چند تپش فاصله داشت

گاه با فلسفه ی عشق کمی مسئله داشت

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

افلاک که جز غم نفزایند دگر

 

روسری رقصنده با باد می روی در یاد بر بند رخت…

مائیم که می دویم از پی باد…

یا نمی دویم از پی باد

یا می رویم از یاد…

 دیگر پیرهن گلی ات را درار …

به مرو به میو  اینقدر دیگر

افلاک که جز غم نفزایند دگر

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

همین………….

  

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد…

(همین)………….

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

معشوق جان به بهار آغشته

 

 

معشوق جان به بهار آغشته منی

که موهای خیست را خدایان
بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند

یک روزَمی که روی شانه تو خواب می بَرَدم
معشوق جان به بهار آغشته منی
تو شانه بزن
با بوسه هایم تُک می زدم من دستهای تو را
من دست های تو را در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
تو در گلوی من مخفی شدی
صبحانه پنهانی منی
وقتی که نیستی
من چشمهای تو را هم در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
نحرم کنند اگر همه می بینند
که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی
آواز من از سینه ام که بر می خیزد
از چینه دانم قوت می گیرد
می خوانم می خوانم می خوانم
تو خواندن منی

باران که می وزد سوی چشمانم
باران که می وزد
باران که می وزد
تو شانه بزن
باران که می
یک لحظه من خودم را گم می کنم
نمی بینمم
اگر تو مرا نبینی
من کیستم که ببینمم
من نیستم که ببینم
نمی بینمم معشوق جان به بهار آغشته منی
اگرمرا نبینی
من هم نمی بینمم

آهو که عور روی سینه من می افتد
آهو که عور
آهو که عور
آهو که عور
او او که آ
او او تو شانه بزن
و بعد شیر آب را می افشاند بر ریش من
و عور روی سینه من
او او می افتد
و شیر می خورد
می گوید تو شیر بیشه بارانی منی
منی
و می افتد
افتادنی که مرا می افتد
هنگامه منی
هنگامه منی که مرا می افتدآغشته منی
بهار آغشته منی معشوق جان به
تو شانه بزن
اگر تو مرا نخوابانی
من هم نمی خوابانمم
می خوانم می خوانم می خوانم
اگر تو مرا نخوابانی
من هم نمی خوابانمم
می خوانم خونم را بلند می کنم زگلوگاهم
می خوانم
خونم را مثل آوازی
می خوانم
نحرم کنند اگر همه می بینند که تو
نگاه گلوگاه پنهانی منی

اگر تو مرا نبینی
اگر تو مرا نخوابانی
من هم نمی بینمم
من هم نمی خوابانمم
زانو بزن بر سینه ام
تو شانه بزن

پاهای تو
چون فرق بازکرده از سر دیوار‌یِ به درون برگشته
بر سینه ام
تو شانه بزن
زانو… من پشت پاشنه هایت را چون میوه دوقلو
می بوسم
می بوسم
هر پایت را در رختخواب عشق جداگانه
می خوابانمت
بیدار می شوی
می خوابانمت ببین آری
ببین تو مرا
ببین تا ته ببین
زیرا تو اگر مرا نبینی
من هم نمی بینمم
با گفته ات ای نگاه برگشته‌ی به درون
به درون برگشته
تا ته ببین
تو شانه بزن

اگر تو مرا نخوابانی
من هم نمی خوابانمم
نمی بینمم
تو شانه بزن
زانو
من هیچگاه نمی خوابم
از هوش می روم
دیروز رفته بودم
امروز هم از هوش می روم

افتادنی که مرا می افتد
هنگامه منی که می افتد
معشوق جان به بهار آغشته منی
منی منی منی
که مرا می افتد من می روم
از هوش می
منی
اگر تو مرا
تو شانه بزن
زانو
منی
از هوش می ….

و

رضا براهنی از مجموعه خطاب به پروانه ها

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

باز هم ای کاش

پرواز شب خراش شهابی در آسمان

پایان دلخراش دو چشم است در زمین

 

گر دوستی مرا تو

 ازین سان که من تو را

 زان پیشتر که در گذرم ، در گذشته باشی

 ای کاش

 

کاظم رحیمی‌نژاد -  پژوهشگر ادبی 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

یادش به خیر

 

 

یار رفت و عمر رفت و جمع ما پاشیده شد

راستی خوش عشرتی بود ای خدا یادش به خیر

 

می رسد روزی که از من هم نماند غیر یاد

آن زمان بر تربتم گویی که ها ! یادش به خیر

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

از فرانسه نومیدم

از فرانسه نومیدم که در قرن نوزدهم و بیستم

مهد زایش مکاتب متعدد هنری

در شعر و رمان و کل فرهنگ بود

ولی به ناگهان قلم ها به دور انداخته شد

و آدامس جای آن را گرفت!

ژان پل سارتر

ژاک پره ور

سیمون دوبوار

فلوبر ویکتور هگو

قهرمانان ملی فرانسه که فخر دوران نیز بودند

به پیرس و هانری و زیدان و پلاتینی تبدیل شده اند!

به جای دست ها پاها ارزش یافته و به سرعت هم پیش می روند…

طرح این مسئله ی حساس و جدی

به این صورت کمی عقده ای به نظر می رسد!

منظورم این است که قافله سالاران معضلات فکری بشر

به این نتیجه رسیده اند که

به جای فکر کردن مست کنند!

به جای طرح مسایل فلسفی

خوب غذا بخورند خوب بدوند خوب بخندند…

به جای کافه های روشن فکری و بحث ها و مجادله ها

به کاباره ها و دنسینگ ها ی مبتذل پناه ببرند…

 شاید بیلیارد برای مردم سوییس که در اوج رفاه

بیشترین آمار خودکشی را دارند

بهتر از خواندن رمان سقوط آلبرکامو باشد!

دانشگاه هاروارد در برابر فیفا و فیلا کم آورده است!

سانترهای دیوید بکهام

از طرح بود و نبود شکسپیر قابل تامل تر شده است!

ظاهرا هنوز سنی از عمر بشر نگذشته است!

هنوز در حال تجربه ایم!

هیجان آدم را میکشد

و جویدن آدامس از سکته جلوگیری میکند!

فرار از فلسفه و اندیشه

خود فلسفه ی جدیدیست که تازه راه افتاده است

شاید…

بیا یک روز به قبرستان نیچه برویم

و روی مزارش دو دسته گل بابونه بگذاریم

و بگوییم : ما از دیار زرتشت میاییم!

پیامبری که خدایش نمیمیرد!

گل بابونه و قبر نیچه و حرف های زرتشت رو خط بزن…

برام دعا کن!

چشمان تو گل افتاب گردانند!

به هر کجا نگاه کنی

خدا آنجاست

  ( بخشی از نامه هایی به آنا از حسین پناهی) 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

کلاویه های خیانتی بنفشند

 

فصل مسموم
دوران سرکشی

کاغذای حسرتی
عشق کاهی

کلاویه های خیانتی بنفشند
غربت را طراحی میکردیم…

زیرگذرهای بی ربط
قطارهای های بدون شرح
گیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــتار؛ توقف میکنیم
دیگر گریه نمیکنم اما ….

نفسم اعوجاج درد را عربده میزند

(هق میزدم)

امروز
نوسان روزهای سیاه و سفید را قدم میزنم

ساعت، سال، ثانیه، شب، گذشت ….
از سوگل های من، یکی بزرگ شد …

و دیگر بار هم ، ادامه دارد….

از سروده های دوست عزیز سوگل از لندن

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

شعری از برتولت برشت

 

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند

   شعری از برتولت برشت 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

تو چه می گویی سهراب

 

تو چه می گویی سهراب

و چه می دانی سهراب

 

بس کن و نگو هیچ و بدان

 

زندگی رسم خوشایندی نیست

بال و پرش وسعت دلتنگی هاست

 

زندگی حس غریبیست که مردم دارند

زندگی نه ،این عادت ماست

 

تو چه می گویی سهراب

و چه می دانی سهراب

 

آب را گل نکنیم ؟

در فرو دست انگار کفتری می کند جان

دست درویش پیر قطع شد در پی آوردن نان

زن زیبایی آمد لب رود

          تا بفروشد به شما هر چه دارد از برکت ایمان

 

تو چه می گویی سهراب

و چه می دانی سهراب

 

خانه دوست کجاست ؟

هر آن کجا که باشد

بجز این سرا سرایش

 

تو چه می گویی سهراب

و چه می دانی سهراب

 

کو شقایق که یمنش زندگی آغاز کنیم

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

قانون مردانه یا آرزوی مردانه

 

 

همیشه خانم ها به امر شریف ” شرط و شروط تعیین کردن ” مشغولن. ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم.

 

اینها قانون های ما هستن:

 

توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره ”۱“ هستن

 

  1. با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست.

 

  1. گریه کردن یعنی باج خواستن!

 

  • هر چیزی که می خواهید درست بگید. بذارید درست روشنتون کنیم:

         با گوشه زدن به جایی نمی رسین

         با آه و ناله به جایی نمی رسین

         با حرفای مبهم به جایی نمی رسین

         صاف و پوست کنده بگین چه مرگتونه

 

  1. هیچ اشکالی نداره اگه سوال های ما رو با ”بله“ و ”خیر“ جواب بدین. خیلی هم خوشحال میشیم.

 

  1. بی زحمت فقط وقتی مشکلتون رو پیش ما بیارین که بخواهین ما حلش کنیم. ما فقط مشکل حل کردن بلدیم. اگه همدردی می خواهید برید پیش بقیه خانم ها.

 

  1. اگه برای ۱۷ ماه متوالی سردرد دارید، یه چیزیتون میشه. خودتونو به دکتر نشون بدین.

 

  1. چیزایی که ۶ ماه پیش گفتیم رو توی دعوای امروز علیه خودمون استفاده نکنین. اصلاً می دونین چیه؟ ما فقط حرفای هفته پیش یادمونه.

 

  1. اگه فکر می کنین چاقین خب حتماً هستین دیگه. چرا باز می پرسین؟

 

  1. اگه از حرف ما ۲ تا برداشت می کنین و یکیش شما رو عصبانی یا غمگین می کنه، پس منظور ما این یکی نبوده، اون یکی بوده.

 

  1. یا از ما بخواهید یه کاری براتون بکنیم، یا بهمون بگید چطوری باید انجامش بدیم. نه هر دو تاش با هم!

         اصلاً اگه شما بهتر می دونید که چطور باید انجام بشه، چرا خودتون انجام نمی دین؟

 

 

  1. اگه خیلی احساس میکنین که حتماً باید یه حرفی رو بزنین، حداقل تا آگهی بازرگانی تلویزیون صبر کنین. نه وسط فیلم!

 

  1. کریستف کلمب از کسی آدرس نپرسید. ما هم نمی پرسیم.

 

  1. ما مردا فقط اسم ۱۶ تا رنگ رو بلدیم.

 

  1. اگه ما پرسیدیم ”چته؟“ و شما گفتین ”هیچی“، ما هم فرض می کنیم چیزیتون نیست. البته میدونیم که یه مرگیتون هست، ولی به دردسرش نمی ارزه.

 

  1. اگه یه چیزی می گین ولی نمی خواهین جوابشو بشنوین، پس ما هم یه جوابی می دیم که نخواهید بشنوید.

 

  1. وقتی می خواهیم با هم بریم بیرون، هر چی که بپوشین خوبه. به جون خودمون راست می گیم.

         لباساتون کافیه.

         کفشاتون هم خیلی زیاده.

 

  1. اندام ما خیلی هم متناسبه. خپل هم خیلی خوبه.

 

  1. خانمای محترم. از اینکه این مطلب رو خوندین متشکریم. ضمناً اگه قراره امشب جدا بخوابیم اصلاً نگران نباشین. بیرون خوابیدن برای مردا مثل پیک نیکه

 

 

لطفاً این مطلب رو برای همه آقایون بفرستین تا یک کمی بخندن

 

برای همه خانوما هم بفرستین بلکه یه چیزی یاد بگیرن

 

 

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

حاج آقا دکمه قرمز رو نزن !!!!!

 

حاج آقا برای سرکشی به مستغلاتش در پاریس و تورنتو و همچنین سرکشی به دو تا آقازاده اش که در در این دو شهر تحصیل می کنند آمده بود.چند روزی پاریس بود و الان هم تو هواپیما نشسته و راهی تورنتو هست

این توالت لعنتی هم که همش اشغاله، اگه ایران ایر بود حتما حاج آقا با عصبانیت داد می زد: قیچی کنید، مردم تو صفند

وضعش خراب بود و به خودش می پیچید

خانم مهمانداری که داشت از نزدیکش رد میشد متوجه وضعیت اضطراری و اورژانس حاج آقا شد. گفت: اشکالی ندارد اگر از توالت خانمها استفاده کنید بشرطی که قول بدید دست به دگمه هایی که تو توالت هست نزنید

حاج آقا که به توصیه پسرانش کلاس انگلیسی رفته بود کمی انگلیسی هم می دانست و منظور مهماندار را فهمید

تو توالت نشسته بود که متوجه دگمه ها شد.. دگمه ها با حروف لاتین علامت گذاری شده بودند: «وی. وی» ، «وی.ای»، «پی.پی» و یک دگمه قرمز که رویش نوشته بود «ای.تی »

حاج آقا که سبک شده بود، حس کنجکاویش تحریک شده پیش خودش گفت: کی متوجه میشه من به دگمه ها دست زدم؟

با احتیاط رو دگمه وی وی فشار داد. ناگهان آب ملایم ولرمی باسنش را نوازش داد. حاج آقا که داشت حال می کرد گفت: چه احساس لذت بخشی. اینهمه هواپیما سوار شدم تو هیچ توالت مردانه چنین چیز خوبی ندیدم. حقشه به توالت مردانه بگیم مستراح

بعد رو دگمه وی ای فشار داد. جریان آب ولرم قطع شد و بجایش هوا یا باد ملایم و نیمه گرمی شروع به وزیدن کرد و باسنش را خشک کرد. چه لذتی، حاج آقا اگه دستش بود ساعتها حاضر بود تو توالت بشینه

بعدش حاج آقا دگمه پی پی را فشار داد. یه چیزی شبیه همانی که خانمها با آن صورتشون را پودر مالی می کنند شروع کرد به پودر مالی باسن حاج آقا و عطر خوب و خوشی هم توی فضای توالت پیچید

حاج آقا که حسابی کیفور شده بود پیش خودش گفت: چه احساس شیرینی. اما این توالت خانمها هم عجب چیز محشریه ها. این که توالت نیست.. اتاقی پراز احساس و عشق و محبته. برگشتم ایران حتما تو ویلای مرزن آباد میدم درست کنند. لبخند رضایت بخشی بر لبانش نشست و چشمانش را بست و بوی خوش پودر را با نفس عمیق بالا کشید. لحظه ای کوتاه یاد آن سالهای خیلی خیلی دور افتاد. حدود بست سی سال پیش که تو هوای سرد زمستانی مجبور بود آفتابه را بر داره وبره آنطرف باغ از چاه آب برداره و بعد گوشه دیگر باغ بره توالت. توالت که نه ،همان مستراح. حاج آقا چشمها را باز کرد و این افکار و خاطرات ناجور را که میخواستند کیفش را کور کنند از خودش دور کرد

پودر مالی که قطع شد حاج آقا به دگمه قرمز ای تی خیره شد و گفت بادا باد و انگشتش را گذاشت رو دگمه و فشار داد

چشمانش سیاه شد و دیگه چیزی نفهمید. بعدا که تو بیمارستان تورنتو به هوش آمد و چشمانش را باز کرد اولین چیزی که دید لبخند ملیح یک خانم پرستاربود. با انگلیسی دست و پا شکسته پرسید: چی اتفاق افتاده؟ خانم پرستار گفت دگمه آخری را که فشار دادید دگمه ای است که بطور اتومات پنبه قاعدگی خانمها را بر میداره

بعد یک کیسه نایلونی کوچکی که چیزی شبیه به یک تکه سوسیس تویش بود را نشان داد و گفت : مردانگی تان را می گذارم زیر متکایتان .

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

ای خدا این وصل را هجران مکن

 

 

ای خدا این وصل را هجران مکن

سر خوشان عشق را نا لان مکن

 

باغ جان را تازه و سر سبز دار

قصد این بستان و این مستان مکن 

 

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن

خلق را مسکین و سر گردان مکن

 

بر درختی کا شیان مرغ توست

شاخ مشکن ، مرغ را پران مکن

 

شمع جمع خویش را بر هم مزن

قصد این پروانه حیران مکن

 

نیست در عالم ز هجران تلخ تر

هر چه خواهی کن ، ولیکن آن مکن

 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

نخست روز

وه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد

………

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments