ای بودنت چون هُبل….
بس غرور با ستیز
همسفر زارگونه و شاد قالب
اوستادی نا تمیز
تا بودنت در بی کسی بر تو غالب
بس دور تر از زحل
و نادان تر از روزگارِ پریشانِ هم
ای بودنت چون هُبل
سقوطت طرارِ عیشِ دلانِ بی غم
فرشِ سرخ گونِ سقوط گسترده
چراغِ زمان سوسو میزند
ای دیر بدست آمدۀ مست کرده
بگشای ، افسوس در میزند
خود کرده را تدبیر نیست
…………………………..
۱۳۸۸/۱۰/۱۲










salam.az site ziba va jalebetun lezzat bordam .kheyli kheyli jaleb bood.tan
پاسخ
درود بر شما
سپاس از لطف و ابراز نظر
پیروز باشید
افسوس در می زند …
زیبا بود و به غم آغشته .