Posted in آرزوها, دلتنگی ها, لغزش منظم, گاف ها | دی ۳۰م, ۱۳۹۰
(۱)
گفت دیدی آبروی شهر ریخت؟!
دختری از شهر ما آنسو گریخت؟!
رفت و گویی غیرت مارا ندید
کرد عریان پیکرش، آنسو پرید
سینمای هالیوود و بالیوود
کی بود بهتر ز جنگ و خون و دود؟
نادر از سیمین جدا شد جام برد
بعد آنجا با فلانی شام خورد
یا یتیمی مادرش شوهر نمود
جام دیگر را دگر جایی ربود
فیلمنامه این چنین بسیار هست
غرب میداند [...]
Posted in دلتنگی ها, گاف ها, یادواره ها | اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰
این روز ها
هجوم بی منظره ترین خاطرات پر مخاطره
و لشکرفراموشی من در لشکرکشی به ظلمت آباد موطن
یکی منو Delet کنه
۱۳۹۰/۰۲/۰۷
Posted in گاف ها | آبان ۲۲م, ۱۳۸۹
موطن مـــــــــــــن
مشتی جنازه در حکم زندگان
سر تا به پا لبریز از حسی کثیف
ایکاش به سبب فرو بردن مردانگیشان
و سر ریزی کثافت غریزیشان بی پروا
یارانه سوراخ را بیشتر هدفمند می کردند
باشد چونان ته سیگاری له شده
خموش در زیر سیگاری بخسبند
و دیگر بار جاهلانه
به تکفیر ، تکبیر نا کوک ساز نکنند
بی نگارانی در صفوف صلاة
که قیادتشان هدفمند نگاریست
پر حــیــلــت
خدایـــــــــــــــا کجایی که یادت بخیر !!!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن [...]
Posted in دلتنگی ها, لغزش منظم, گاف ها, یادواره ها | مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹
جوهر ِ خشکیده جنبش
جوابگوی ِ
همجواری ِ جانسوز ِ جواهرات ِ جهاز جوزیدهِ جوانمردان ِ جوانمرگ ِ جو کوب شده ِ جوخه ِ نشین جانباز
و
جا جا کنان ِ جادوگر ِ جام باز ِ جاکش صفت و همتای ِ جارچیان ِ جاروس ملات ِ جاموس نسب ِ کهریزک
نیست
هویدا برهانیست
چاقو را دسته خویش جازم لازم نیست
جام ِ جان ِ [...]
Posted in دلتنگی ها, گاف ها | تیر ۲۲م, ۱۳۸۸
از فرانسه نومیدم که در قرن نوزدهم و بیستم
مهد زایش مکاتب متعدد هنری
در شعر و رمان و کل فرهنگ بود
ولی به ناگهان قلم ها به دور انداخته شد
و آدامس جای آن را گرفت!
ژان پل سارتر
ژاک پره ور
سیمون دوبوار
فلوبر ویکتور هگو
قهرمانان ملی فرانسه که فخر دوران نیز بودند
به پیرس و هانری و زیدان و پلاتینی تبدیل [...]
Posted in گاف ها | تیر ۹م, ۱۳۸۸
همیشه خانم ها به امر شریف ” شرط و شروط تعیین کردن ” مشغولن. ولی حالا وقتشه که ما مردها هم تکلیف خودمون رو روشن کنیم.
اینها قانون های ما هستن:
توجه بفرمایید که همه قانون ها شماره ”۱“ هستن
با شما خرید کردن ورزش نیست. ما هم دوست نداریم فکر کنیم که هست.
گریه کردن یعنی باج خواستن!
هر [...]
Posted in داستان کوتاه, گاف ها | خرداد ۲۹م, ۱۳۸۸
حاج آقا برای سرکشی به مستغلاتش در پاریس و تورنتو و همچنین سرکشی به دو تا آقازاده اش که در در این دو شهر تحصیل می کنند آمده بود.چند روزی پاریس بود و الان هم تو هواپیما نشسته و راهی تورنتو هست
این توالت لعنتی هم که همش اشغاله، اگه ایران ایر بود حتما حاج آقا [...]