Posted in آرزوها, دلتنگی ها, لغزش منظم, یادواره ها | خرداد ۱۸م, ۱۳۹۰
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مکارو دزد دشت وباغ
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما [...]
Posted in دلتنگی ها, گاف ها, یادواره ها | اردیبهشت ۷م, ۱۳۹۰
این روز ها
هجوم بی منظره ترین خاطرات پر مخاطره
و لشکرفراموشی من در لشکرکشی به ظلمت آباد موطن
یکی منو Delet کنه
۱۳۹۰/۰۲/۰۷
Posted in دلتنگی ها, لغزش منظم, یادواره ها | فروردین ۷م, ۱۳۹۰
هر روز من فردای نبودن توست
یا محول الجمیع الاحوال غیر لنا
حول حالنا الی یوم الآخر
والا به خدا ………..
Joyeux Nouvel An
ششم فروردین ماه یکهزار و سیصد و نود خورشیدی
Posted in دلتنگی ها, یادواره ها | مهر ۲م, ۱۳۸۹
امشب حال مرا تو نمی دانی
.
.
.
.
.
.
Posted in دلتنگی ها, لغزش منظم, گاف ها, یادواره ها | مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹
جوهر ِ خشکیده جنبش
جوابگوی ِ
همجواری ِ جانسوز ِ جواهرات ِ جهاز جوزیدهِ جوانمردان ِ جوانمرگ ِ جو کوب شده ِ جوخه ِ نشین جانباز
و
جا جا کنان ِ جادوگر ِ جام باز ِ جاکش صفت و همتای ِ جارچیان ِ جاروس ملات ِ جاموس نسب ِ کهریزک
نیست
هویدا برهانیست
چاقو را دسته خویش جازم لازم نیست
جام ِ جان ِ [...]
Posted in دلتنگی ها, یادواره ها | مرداد ۳م, ۱۳۸۹
دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو
هرگز از مرگ نهراسیدهام
اگرچه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینیست
که مزدِ گورکن
از بهای آزادیِ آدمی
افزون باشد.
جُستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش
بارویی پیافکندن ــ
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.
Posted in آرزوها, دلتنگی ها, یادواره ها | تیر ۱۹م, ۱۳۸۹
بچگیها دود شد بر باد رفت
خنده های کودکی از یاد رفت
کو ؟ کجا شد دوستیهای قشنگ
آن صفای خالص و بی مرز و جنگ
آن حیاط کوچک و آن حوض نور
شد ز چشمان سیاهم دور دور
آسمان در دست من پروانه بود
غصه ها پوشالی و افسانه بود
غم برایم ریگ و سنگ کوچه بود
گریه ام در حسرت آلوچه بود
باری [...]
Posted in آرزوها, دلتنگی ها, یادواره ها | شهریور ۲۰م, ۱۳۸۸
آقا حاظرم …… نمی دونم حاظرم چیکار کنم ولی دوست دارم یه کاری بکنم که یه بار دیگه اول مهر که میشه برم پشت میز مدرسه با دوستام بشینم و …………………… ای داد و ای بیداد
یاد اون روزها متن دو تا از ترانه هایی که اول مهر از رادیو و تلویزیون پخش میشد روگذاشتم تا [...]
Posted in دلتنگی ها, لغزش منظم, یادواره ها | تیر ۲۸م, ۱۳۸۸
معشوق جان به بهار آغشته منی
که موهای خیست را خدایان
بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند
یک روزَمی که روی شانه تو خواب می بَرَدم
معشوق جان به بهار آغشته منی
تو شانه بزن
با بوسه هایم تُک می زدم من دستهای تو را
من دست های تو را در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
تو در گلوی [...]
Posted in لغزش منظم, یادواره ها | تیر ۲۲م, ۱۳۸۸
فصل مسموم
دوران سرکشی
کاغذای حسرتی
عشق کاهی
کلاویه های خیانتی بنفشند
غربت را طراحی میکردیم…
زیرگذرهای بی ربط
قطارهای های بدون شرح
گیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــتار؛ توقف میکنیم
دیگر گریه نمیکنم اما ….
نفسم اعوجاج درد را عربده میزند
(هق میزدم)
امروز
نوسان روزهای سیاه و سفید را قدم میزنم
…
ساعت، سال، ثانیه، شب، گذشت ….
از سوگل های من، یکی بزرگ شد …
و دیگر بار هم ، ادامه دارد….
…
از سروده های [...]