معشوق جان به بهار آغشته

 
 
معشوق جان به بهار آغشته منی
که موهای خیست را خدایان
بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند
یک روزَمی که روی شانه تو خواب می بَرَدم
معشوق جان به بهار آغشته منی
تو شانه بزن
با بوسه هایم تُک می زدم من دستهای تو را
من دست های تو را در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
تو در گلوی [...]

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

باز هم ای کاش

پرواز شب خراش شهابی در آسمان
پایان دلخراش دو چشم است در زمین
 
گر دوستی مرا تو
 ازین سان که من تو را
 زان پیشتر که در گذرم ، در گذشته باشی
 ای کاش
 
کاظم رحیمی‌نژاد -  پژوهشگر ادبی 
 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

تقصیر تو نبود !

 
تقصیر تو نبود !
خودم نخواستم چراغ قدیمی خاطره ها ؛
خاموش بشه !
خودم شعرهای شبانه ی اشک را ؛
فراموش نکردم !
خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم !
حالا نه گریه های من دینی به گردن تو دارند ؛
نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه ترانه ای !
خودم خواستم که مثل زنبوری زرد ؛
بالهایم در کشاکش شهد ها خسته [...]

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

یادش به خیر

 
 
یار رفت و عمر رفت و جمع ما پاشیده شد
راستی خوش عشرتی بود ای خدا یادش به خیر
 
می رسد روزی که از من هم نماند غیر یاد
آن زمان بر تربتم گویی که ها ! یادش به خیر
 
 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

از فرانسه نومیدم

از فرانسه نومیدم که در قرن نوزدهم و بیستم
مهد زایش مکاتب متعدد هنری
در شعر و رمان و کل فرهنگ بود
ولی به ناگهان قلم ها به دور انداخته شد
و آدامس جای آن را گرفت!
ژان پل سارتر
ژاک پره ور
سیمون دوبوار
فلوبر ویکتور هگو
قهرمانان ملی فرانسه که فخر دوران نیز بودند
به پیرس و هانری و زیدان و پلاتینی تبدیل [...]

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

کلاویه های خیانتی بنفشند

 
فصل مسموم
دوران سرکشی
کاغذای حسرتی
عشق کاهی
کلاویه های خیانتی بنفشند
غربت را طراحی میکردیم…
زیرگذرهای بی ربط
قطارهای های بدون شرح
گیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــتار؛ توقف میکنیم
دیگر گریه نمیکنم اما ….
نفسم اعوجاج درد را عربده میزند
(هق میزدم)
امروز
نوسان روزهای سیاه و سفید را قدم میزنم

ساعت، سال، ثانیه، شب، گذشت ….
از سوگل های من، یکی بزرگ شد …
و دیگر بار هم ، ادامه دارد….

از سروده های [...]

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

شعری از برتولت برشت

 
اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند

   شعری از برتولت برشت 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

تو چه می گویی سهراب

 
تو چه می گویی سهراب
و چه می دانی سهراب
 
بس کن و نگو هیچ و بدان
 
زندگی رسم خوشایندی نیست
بال و پرش وسعت دلتنگی هاست
 
زندگی حس غریبیست که مردم دارند
زندگی نه ،این عادت ماست
 
تو چه می گویی سهراب
و چه می دانی سهراب
 
آب را گل نکنیم ؟
در فرو دست انگار کفتری می کند جان
دست درویش پیر [...]

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments