معشوق جان به بهار آغشته

 
 
معشوق جان به بهار آغشته منی
که موهای خیست را خدایان
بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند
یک روزَمی که روی شانه تو خواب می بَرَدم
معشوق جان به بهار آغشته منی
تو شانه بزن
با بوسه هایم تُک می زدم من دستهای تو را
من دست های تو را در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
تو در گلوی [...]

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

باز هم ای کاش

پرواز شب خراش شهابی در آسمان
پایان دلخراش دو چشم است در زمین
 
گر دوستی مرا تو
 ازین سان که من تو را
 زان پیشتر که در گذرم ، در گذشته باشی
 ای کاش
 
کاظم رحیمی‌نژاد -  پژوهشگر ادبی 
 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

یادش به خیر

 
 
یار رفت و عمر رفت و جمع ما پاشیده شد
راستی خوش عشرتی بود ای خدا یادش به خیر
 
می رسد روزی که از من هم نماند غیر یاد
آن زمان بر تربتم گویی که ها ! یادش به خیر
 
 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments