به یاد بامداد

 
دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو
 

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن
از بهای آزادیِ آدمی
افزون باشد.
 
 

 

جُستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش
بارویی پی‌افکندن ــ
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.
 

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments

بچگیها دود شد بر باد رفت

 

 
بچگیها دود شد بر باد رفت
خنده های کودکی از یاد رفت
 
کو ؟ کجا شد دوستیهای قشنگ
آن صفای خالص و بی مرز و جنگ
 
آن حیاط کوچک و آن حوض نور
شد ز چشمان سیاهم دور دور
 
آسمان در دست من پروانه بود
غصه ها پوشالی و افسانه بود
 
غم برایم ریگ و سنگ کوچه بود
گریه ام در حسرت آلوچه بود
 
باری [...]

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • Twitter
  • RSS
Read Comments